اگزوز ماشین، انواع مختلف با صداهای مختلف دارد

عمر اين قطعه با انسداد منافذ اسفنجي و یا پوشیده شدن سطح موثر آن به پایان رسیده و در این مرحله این قطعه قادر به کاهش آلاینده های خروجی از اگزوز نخواهد بود. در هر صورت ببینیم سنسور اکسیژن در سر راه گازهای خروجی اگزوز چه نقشی ایفا می کند.

TU5 نیز مانند بیشتر موتور های فرانسوی در دمای بالا کار می کند. این محصول باعث کاهش دمای گازهای خروجی از موتور سیکلت می شود و به این ترتیب می تواند در جلوگیری از گرم شدن محیط بیرون نقش داشته باشد.

البته باید توجه داشت که به علت اثرات زیست محیطی مخربی که دود خروجی از اگزوزها دارد، لازم است که در صورت اضافه کردن اگزوز حتماً از کاتالیست در آن استفاده کنید. 2. پروانه : قسمت اصلی ساختار هواکش است و هوا را به جریان میاندازد پروانه فنهای سانتریفیوژ یا هواکش های گریز از مرکز عموماً به سه دسته طبقهبندی میشوند.

در انواع دیزلها عمدتا از مانیفولدهای خشک استفاده میشود ولیکن در بعضی کاربردهای خاص از لولههای دو جداره که با لایهای از آب خنک میشود و یا سه جداره که با لایهای از آب و لایهای از هوا خنک میشود استفاده میشود.

هوا از طریق دهانهای در جلوی موتورسیکلت به سمت کاربراتور هدایت میشود. یکی از دستهاش و خیلی ماهرانه از زیر گردنم رد کرد، سر و گردنم رو با احتیاط از بالش جدا کرد و با دست آزادش بالش رو به تاج تخت تکیه داد.

لیوانی که لبالب از آب پرتقال پر کرده بود رو روی میز گذاشت و به طرفم برگشت. کمکم حالت خماری و سر دردم داشتن از جونم پر میکشیدن و میتونستم احساس گرسنگی رو از بین باقی ضعفهام تشخیص بدم. ولی من موضع خودم رو حفظ کردم و با خونسردی آب میوهم رو مزه میکردم که ناگهانی گفت: اگه بخوای از اون خانمی که پرتت کرد پایین شکایت کنی من کمکت میکنم!

وقتی تیلههای شب رنگش روی سر باندپیچی شدم از حرکت ایستادن، با لحنی که معلوم بود دلش برام به رحم اومده به آرومی گفت: ببینم سرکار خانم، خودت میتونی صاف بشینی؟ ولی صورت آهنگت، آوای زندگیت سوخت، توی تصادف دردناکی که زن تو مسببش بود دلبرت پر پر شد، از دختر احساسی و زود رنج شد شیر زن لَش پوش!

سرش و به معنی تفهیم آهسته تکون داد و بعد مکثی کوتاه یکهو روی صورتم خم شد. نمیدونم چرا زبونم ناخودآگاه به دروغ باز شد و خلاف حقیقت حرف زدم.

بیاراده چندین بار پلک زدم، انگار این حرف داشت دوباره تکرار میشد، این حرف رو دقیقا بهم زده بود ولی اون موقع فرق داشت، اون موقع اسمم رو به مسخره “آهنگ” نجوا میکرد و لبخندش آشنا بود، نه مثل الان با یک اخم غریبه.

اخم کوری بین ابروهام نشست و نامحسوس با سرانگشتای دستم معدم رو فشار دادم که لیوانی که محتواش آب میوه بود رو به دستم داد و خودش هم روی گوشهای از تخت نشست. لباسم رو گرفت و کمکم کرد صاف بشینم.

انجین آرتز هدرز انجین آرتز

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *